اسكندر بيگ تركمان

625

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

مخالف تلاقى روى دهد صف قتال آراسته آنچه مقدر الهى باشد از مكمن غيب بحيز ظهور آيد و مذكور ميشد كه در بعضى از منازل آب كم‌يابست و عساكر منصوره از غايت كثرت و ازدحام خيول از ممر بىآبى عسرت و تنگى خواهند كشيد . حضرت اعلى از يار محمد ميرزا و رفقا كه صاحب وقوف شوارع آن ولايت بودند تجقيق راهها ميفرمودند كه از هر راه مناسب‌تر و آب بيشتر باشد روانه شوند كه عساكر اقبال از قلت آب در عذاب نباشند رأى يار محمد ميرزا و ريش سفيدان اوزبكيه بدين قرار يافته بود كه تعجيل در امر محاربه موافق مصلحت نيست بلكه صلاح در اين است كه اردوى كيهان پوى بجهة كثرت لشكر و انبوهى خلايق و حرارت هوا و اشتداد گرما بآهستگى كوچ نموده جنگ را در خير تأخير و تراخى اندازند و قرار داد خاطر ايشان آن بود كه طوايف اوزبكيه كه سالها نمك - پرورد سلسلهء عبد اللّه خان‌اند بمصلحت وقت و حفظ حال خود مرافقت باقى خان اختيار [ 432 ] نموده مطيع و منقاد او گشته‌اند و حالا كه موكب نصرت قرين همايون شاهى بدان صوب در حركت آمد ، خوف و دهشت بر آن جماعت استيلا يافته قرارداد خاطر آنست كه حضرت اعلى را بتسخير ولايت ماوراء النهر و قلع و استيصال اوزبكيه پيشنهاد همت والاست بالضروره بر سر باقيخان جمعيت نموده به قدر مقدور در مدافعه ميكوشند و هر گاه بر ايشان ظاهر شود كه حضرت اعلى شاهى ظل اللهى طمع در اين ملك ندارند و غرض از اين نهضت احياى سلسله عبد الله خانست و اختيار آن ولايت در دست امراى اوزبكيه خواهد بود بتدريج اطمينان يافته ازو جدائى اختيار مينمايند و رفته رفته جمعيت لشكر روى بتفرقه و پراكندگى خواهد نهاد و هر روز كه يك فرسخ پيش ميرويم جمعى از اوزبكيه استقبال موكب سلاطين زادها خواهند نمود و مكنون ضمير منير بىجنگ و جدال بمنصه ظهور جلوه‌گر خواهد شد هر چند اين رأى موافق صوابديد اشرف اعلى نبود . اما چون ريش سفيدان اوزبكيه در اين ماده غلو داشتند و بعضى از دولتخواهان قزلباش نيز موافقت اين رأى اختيار مينمودند و نيز مذكور ميشد كه باقيخان به اين قصد آمده كه برادرش را از بلخ بيرون برد و عزيمت جنگ ندارد بعد از مشاوره و مصلحت اوزبكيه بدين كنكاش عمل نموده در طى مسافت تأنى و تأخير نموده هر روز اندك راهى قطع ميشد از اتفاقات كه مؤيد قول اوزبكيه گشت آن بود كه بعد از آنكه قطع مسافت بتأنى قرار يافت ميرزا محمد بيگ نام شخصى از اعيان اوزبكيه كه از اقرباى يار محمد ميرزا بود با ده پانزده نفر بهادر از جانب بلخ آمده بمعسكر سلاطين زاده‌ها ملحق شدند و در خاطرها رسوخ يافت كه اين رأى صايب بوده و من بعد گروه گروه از آن مردم عزم آمدن خواهند كرد و يار محمد ميرزا نيز از جانب جهانگير خان يرليغها باستمالت امرا و اعيان اوزبكيه فرستاده همه روزه منتظر بودند كه عنقريب صورتى روى نمايد كه منتج مطلوب باشد اتفاقا اين تدبير موافق تقدير نيامد و دو مفسدهء عظيم لازم آمده بر آن مترتب گشت . اول آنكه ازين توقفات بيماحصل و عنان كشيدگى كه مخالف رأى همايون بود مخالفان چيره شده خوف و دهشتى كه از لشكر قيامت اثر قزلباش برايشان استيلا يافته بود زايل گشت دوم آنكه آب و هواى آن ولايت موافق مزاج اهل اردو نيامده از حرارت هوا و عفونت گرما و آبهاى گل آلود به كار ميرفت بيمارى عظيم در ميان لشكر حادث شده مرض اسهال شيوع يافت على اى حال در عرض بيست روز بحوالى شهر بلخ آمده نزول اجلال فرمودند اما بيمارى لشكر حضرت اعلى را در امر محاربه متأمل و متردد ساخت و چگونه متأمل نگردد چه رأى مآل انديش همايون همواره در امور جزئيه نهايت حزم